ایده­ی “شهر-فرهنگ” چارچوبی برای برنامه ریزی شهر ایرانی-اسلامی

قسمتی از متن پایان نامه :

سلطان زاده (1368) در کتابی با عنوان مقدمه­ای بر تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران، در چهار فصل به پژوهش و تحلیل در خصوص این موضوع پرداخته می باشد. ایشان در فصل اول به شهر و شهر­نشینی در ایران قبل از اسلام و در فصل دوم به شهر و شهرنشینی در ایران بعد از اسلام پرداخته­اند. فصل سوم را به اظهار ویژگی­های شهر و شهرنشینی در ایران بعد از سلام و فصل چهارم را به تجزیه و تحلیل عناصر و اجزای اصلی شهر در این دوره اختصاص داده می باشد.

حبیبی و اهری (1385) در کتاب “مکتب اصفهان در شهر سازی، دستور زبان طراحی شالوده­ی شهری” آغاز به ارائه­ی اهم نکات فلسفی و عرفانی که از آنها به صورت نمادین در معماری اسلامی بهره گیری می­گردد، پرداخته­اند و با در نظر داشتن اینکه در دوره­ی صفوی سبک خاصی از فلسفه، تصوف و عرفان بسط و توسعه یافته بود و محققان متاخر از آن به مکتب الهی اصفهان نام برده و آرای فلسفی و حکمی این دوره را در ذیل یک مکتب قرار داده بودند، ایشان نیز به تاسی از این طریقه، شیوه­ی معماری و شهرسازی در اصفهان دوره­ی صفوی را برگرفته از مکتب الهی اصفهان قلمداد کرده و عنوان مکتب شهرسازی اصفهان را برای آن بکار برده می باشد. ایشان با بهره گیری از شیوه­ی تحلیل زبان­شناسی در طراحی شهری، شهرسازی اصفهان را از دید زبان­شناسی تحلیل کرده­اند.

“به سوی شهرسازی بشر گرا” عنون کتاب یار احمدی (1387) می­باشد. این کتاب در چهار فصل به انضمام نتیجه­گیری در فصل پنجم، تدوین شده می باشد. فصل چهارم کتاب به بنیادهای شهرسازی بشر­گرا اختصاص یافته می باشد. ایشان اعتقاد دارند که “مردمان عصر حاضر از محیط­های شهری راضی نیستند. با وجود اینکه هنوز در مکان حضور دارند اما دیگر در آن سکونت اختیار نمی­کنند. آنها در خانه نیستند زیرا بیش از این از موجودیت خود آگاهی ندارند و نمی­دانند که هستند. برای تغییر وضعیت حاضر و استوار گرداندن آن بر مبنایی رضایت­بخش، می­بایستی بدون هرگونه درنگ نسبت به پایان­­دادن به حاکمیت ماشین، که تا حدود بسیار، مسئول شرایط نابسامان درون آبادی­ها­ی شهری می باشد، همت گمارد”. کوشش برای پاسخ دادن به نیاز ضروری فوق را اظهار کرده و امکان جابجایی نظام ماشین­گرای شهری با نظامی بشر­گرا را هدف خود در این پروسه عنوان کرده­اند و علاوه بر پیشرفت فن­آوری و صنعت، افزایش جمعیت و تمایل عمومی این جمعیت به زندگی در شهرها را عواملی می­دانند که به معضلات شهری دامن می­زنند. سه اصل نظم ارگانیک، مشارکت مردمی و شناخت محیطی را اصول شهرسازی بشر­گرا معرفی می­کنند.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

پور جعفر و پور جعفر (1391) در مقاله­ای با عنوان ” الگوی پیشنهادی محله با مرکزیت مسجد و فضاهای عمومی مورد نیاز در شهر ایرانی-اسلامی” کوشش بر این دارند که مبانی طراحی محله­های مسکونی در شهرهای ایرانی-اسلامی را به گونه کوتاه از صدر اسلام تا کنون را مورد مطالعه قرار داده و در پی مشخص کردن تأثیر و جایگاه مسجد به عنوان یکی از عوامل مهم و تعیین کننده­ی ابعاد فیزیکی و همچنین برطرف­کننده­ی بسیاری از نیازهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بخش­های مسکونی شهر هستند. ایشان مبانی طراحی در محلات سنتی در شهر اسلامی را با مبانی طراحی واحدهای همسایگی در غرب مقایسه کرده و بر این باورند که مبانی طراحی محله­ها در شهرهای اسلامی سنتی بر مبانی طراحی واحدهای همسایگی، برتری دارند. در پایان، ضمن ارایه­ی الگویی برای محله ایرانی-اسلامی، به نکته­های دارای اهمیتی همچون ایجاد بستری برای تعاملات اجتماعی به عنوان میدان محله-بدون مزاحمت ترافیک سواره، با در نظر گرفتن تأثیر مسجدها و حسینیه­ها به عنوان بناهای شاخص محله و دسترسی به صورت پیاده و راحت به آن، در طراحی محله­های مسکونی معاصر در شهرهای جدید، گسترش آتی شهرها و زنده کردن بافت موجود آن­ها تصریح شده می باشد.

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

 

1-3-1-­ آیا ایده شهر-فرهنگ می­تواند شهر ایرانی-اسلامی را پایدار کند؟

1-3-2-­ چگونه می­توان ایده شهر-فرهنگ را در شهر ایرانی  (خوی) تقویت نمود؟

 دانلود متن کامل پایان نامه جغرافیا در لینک پایین صفحه